تبليغاتX
یه قوطی کبریت
جمعه 1388/07/10

سلام....

امروز بعد از کلی وقت واسه پیدا کردن یه چیزی گذرم افتاد به یکی از کیفای

دوره دانشجوییم که یه جورایی صندوقچه مصور اون روزاس.

خیلی چیزارو باهاش مرور کردم از بروشوری که اولین روز دانشگاه بهمون

 دادن تا یکی – دو قطعه عکس گمشده و یه نگاتیو سیاه و سفید و

حتی یه سری از پرینتای تلفن.

تازه این وسط یکی از کارت تلفنامم پیدا کردم. آخه اون موقع کارت تلفن

حکم نفس کشیدنو واسه ما ترم یکی یا داشت!

یادتونه که کارتای تلفن اون اولا چه شکلی بود. هر بار پشتش

تصویر یکی از جاهای دیدنی شهر بود مثل پل خواجو یا نقش جهان یا ....

اما بعدا طرحاش ساده شد. چه روزایی بود .... چه روزایی.....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:59 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
شنبه 1388/06/21
 

چه فرق میکند؟!

چه فرقی می کند

من عاشق تو باشم

یا تو عاشق من.

چه فرقی میکند

رنگین کمان

از کدام سمت آسمان آغاز شود.

                                        گروس عبدالملکیان- کتاب پرنده پنهان

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:9 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه 1388/03/20

نقش هیچ جا برام کمرنگ نشده بود .....

هرجا که قدم می زدم هنوز بوی تازگی می داد ....

حس عجیبی داشتم ....

بیشتراز اونکه یادآوری روزای

 نه چندان دور زندگی تو این شهر دلتنگم کنه ،

 دیدن لبای خشک رودخونه بود که  رنجم میداد!

همه جا برام مثل همیشه بود ،

 جز زاینده رودی که نمی دونم چه شکلی بود ؟!!!!

چه خوب بود که دوباره تونستم شکل واقعی گذشته امو ببینم !

درست مثل ماشین زمانی که برم گردونده یاشه به عقب !

اصفهان ،

    هنوز اصفهان زیبای من بود........***

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
دوشنبه 1388/03/04
درست مثل شهری که دوستش دارم .......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:16 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
پنجشنبه 1387/07/25

khateye tak sandali ....

دلمواسهميزونيمكتايمدرسه ......

واسهتكصندليايدانشگاه ......

واسهبيحوصلگيتوكلاستنگشده.....

روزايتكرارنشدنيخوب .....

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
شنبه 1387/06/16
در عشق تو نه سيم و نه زر مي بايد

اينجانب خشك و چشم تر مي بايد

با اين شب و روز كام دل نتوان يافت

روز دگر و شب دگر مي بايد !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:35 قبل از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
یکشنبه 1387/05/13

 

اگر بانکی بود که هرروز صبح 86400دلار به حساب شما واریز میکرد و حساب هرروز را به روز بعد نمی برد ولی اجازه هم نمیداد که پول در حسابتان نگه دارید و در پایان هر روز آن قسمت از موجودی را که نتوانسته بودید از آن  استفاده کنید ، مسدود میکرد ، چه کار میکردید؟ معلوم است تا آخرین سنت آن را برمی داشتید.

خب ، واقعیت این است که شما یک چنین بانکی دارید و نام آن «زمان » است . هر روز صبح 86400ثانیه به حساب شما واریز میکند . هر شب آن مقدار از این موجودی که نتوانسته اید برای کاری مفید سرمایه گذاری کنید مسدود میشود و موجودی تان میسوزد.

اگر نتوانید از موجودی روز استفاده کنید باخته اید.

 

«؟ناشناس»

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:42 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی 

~ ~ ~
دوشنبه 1387/05/07

 

1- چگونه شاد شود اندرون غمگینم / به اختیار که از اختیار بیرون است/ حافظ

2- حتی یک ساعت از کارافتاده ، روزی دو بار ساعت را درست نشان میدهد / ماری فون ابنر-اشنباخ

3-دلم لک زده واسه میدون امام اصفهان...

4- بالاخره شر این امتحانم کنده شد ...

5- شاید بعد ازاین بیشتر رفتم سراغ کاغذای سفید !

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:55 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
شنبه 1387/04/29

اتفاقی چشم خورد – به نظرم جالب بود!

 

بر رهگذر بلا نهادم دل را

خاص از پی تو پای گشادم دل را

از باد مرا بوی تو آمد امروز

شکرانه ی آن به باد دادم دل را !

 

مولانا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:12 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~
چهارشنبه 1387/03/08

گل نی

همه نی ها گل دادند ،

                   ولی تو باز هم ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:53 بعد از ظهر  توسط مینا کشانی  | 

~ ~ ~